X
تبلیغات
خدایا به امید تو
و ما، خدا را داریم!!!
 

خدا هم تنهاییش را فریاد میزند:

 

“قل هوالله أحد”

 

 

 

 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه سی ام بهمن 1391

 لينك مطلب

" ﺗﻮ " ﺟﺎ ﺯﺩی

.

.

.

" ﻣﻦ " ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ

" ﺍﻭﻥ " ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺖ !!!

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

به سلامتي مهره هاي تخته نرد

که تا وقتي رفيقشون تو حبس حريف, به احترامش بازي نمي کنن !

جفت باشن هیچکس هیچ غلطی نمی تونه بکنه!!!

 

 

پ.ن: یاد دوران جاهلیت بخیر!!!! :|

 

 نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

حالم خوب است اما ...

در حالت خنثی به سر می برم !... 

نه خوشحالم ...

نه ناراحت ...

افسرده هم نیستم !

خنثی و بیخیال ...!

حال این روز هایم را دوست دارم ...!

نگران نیستم ...

دلهره ندارم ...

اما یک جای کار می لنگد !

هنوز ...

درگیر خودم هستم..!

 

 نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

از زن زاده می شویم...

با زن به بلوغ می رسیم ...

به زن عشق می ورزیم ...

و با نبودش خیالش را یدک می کشیم...

خیالی که درد دارد...

خیالی که مرگ دارد

اگر چه باور نداری که مرد هم به غیر از هوس، هوای آدمیت به سرش می زند...

اما باور کن مرد گاهی بغض هایش را در پستوی خانه آنقدر داد میزند که مجبور است کمی سخت باشد ...

کمی سنگ ...

کتمان نمی کنم که به نازت نیاز کشیده ام ...

کتمان نمی کنم که گاهی سختی بودنت را درک نکرده ام...

کتمان نمی کنم که گاهی از کنارت به هوای دیده شدن گذشته ام ...

کتمان نمی کنم که آنقدر موهایت را ندیده ام که هوس آشفته شدن موهایت را آرزو میکنم...

کتمان نمی کنم که تو حق داری ...

اما باور کن مرد هم زندگی را باور دارد ...

باور کن مرد تمام زندگیش دیدنِ اندام تو نیست ...

مرد گاهی محتاج یک نگاه از سرِ سلامتی ست ...

من را آنگونه که میبینی نبین

مرا آنگونه ببین که آرزو داشتی...

باور کن آرزویت بر آورده میشود!

 

 

 نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

پــزشکان ســال هاست که اشتبــاه می کننــد !

نــزدیک تــرین عضــو انسان به قلبـش ،

کمــر اوست !!!

...

هــربــار که قلب ، کمی می رنجـــد ...

کمـــر از ده جـــا می شکنــــد !!!

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

چــــــــادر

معنیش این نیست

که اون دختر عیبی داره و میخواد با چادر پنهونش کنه ...

چــــــــادر

یعنی من همه ی زیبایی های دنیا را دارم

لطفا نگاهم نکن من و زیبایی هایم متعلق به"یک نفر" است.

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

ساکت که می نشینی ؛ می ذارن پای جواب نداشتنت

عمرا بفهمن داری جون می کنی تا حرمت ها رو نگه داری ...

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

اونی که واقعا دوستت داشته بـاشه ..

شاید اذیتت کنه...لجتو در بیاره...

ولی هیچ وقت عذابت نـمیده... هیچوقتم تحقیرت نمی کنه...

شاید چند روزی هم حالتو نپرسه ... نتونه باهات قدم بزنه، نتونه بیاد بیرون باهات و ...

ولی همه حـواسش پـیشِ تـوئه...

شاید بـاهات قـهر کنه.... چند روزی نخواد ببینتت...جواب مسیج هاتو نده، تماستو ریجکت کنه....

ولی هیچ وقت خیانت نمی کنه !!! و هیچگاه ازت دل نِمیکَنه به راحتی!!!

اونی که واقعا دوستت داشته بـاشه .... دوسِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت داره!

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

نمینویسم که خونده بشم . . .

مینویسم که بعدها شاید بعدها . . .

بیام و مرورش کنم . . .

شاید خندیدم . . .

شاید فکر کردم . . .

شاید هم گریه کردم . . .

چون خیلی هاش و با اشک نوشتم . . .

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

 

جریان چیه؟

چرا ف ا ح ش ه هاخوشگل ترن؟!

چرا پسرای خانم باز جذاب ترن؟!

چرا آدمای الکلی و سیگاری باحال ترن؟!

چرا با اونایی که دیگران رو مسخره می کنن بیشتر به آدم خوش میگذره؟!

چرا اونایی که خیانت می کنن، تهمت میزنن، غیبت می کنن، دروغ میگن موفق ترن؟!

چرا همیشه بدا بهترن؟!

شاید پدر و مادرم هیچوقت خوبی رو نفهمیدن که بخوان به منم یاد بدن. یا شاید مفهوم خوبی و بدی تغیير کرده اما یه چیزی رو فهمیدم كه انگــــار برای خوب بودن باید بد بود...............

 

 

شکرت خدا

 


[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]
 نوشته شده توسط محمود در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

خداوند لبخند زد و از لبخند او زن آفریده شد

لبخند زیباى خداوند روزت مبارک....!

 

 

 

فاطمه یعنی شرف،یعنی حجاب, فاطمه فخر زنان، روز حساب

فاطمه یعنی رضای کردگار

شاهکار خلقت پروردگار.

 

 


[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]
 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

 

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.

گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.

این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!

داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.

سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.

گفتم نفهمیدی کی بود؟

گفت من اصلا جلو نرفتم.

دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم.

دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی .....؟

تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه ..... یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره.

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

مردها

را با سبیل هایشان میشناسند

با قطر بازوهایشان

با کلفتی صدایشان

با جیب های خالی یا پرشان

با کفش های کهنه

یا اتومبیل آخرین مدلشان..

اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد

قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده

قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست

قلبی که می افتد از دست ظریفی

قلبی که میشکند آرام و بی صدا

صدای شکستنش پشت صدای مردانه شان

به گوش هیچ ظریفی نمیرسد!!!!

 

 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

 

"دُنـیـایـــِ مـَجـازی" شـلـوغ تـریـن سـرزمـیـنِ تـنـهـایـی استـــ...

بـا هـمـه کــــَــس هستـی و بـا هیــچ کـَس نـیـسـتـی !!!....

 

 

 نوشته شده توسط محمود در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

در وجـــود هــــر مــــرد،

پسربچه‌ ی چهارساله‌ ای ببین ...

که از تو فقط مهربانی و توجه می‌خواهد،

خیالش را راحت کن که هستی،

جایی نمی‌روی،

طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند !!!

مردهای دیگر برایت مهم نیستند،

وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می‌کند

برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان بیاور:

من فقط تو را می‌بینم !

در این میان مردی متولد خواهد شد ... !!!

 

 نوشته شده توسط محمود در جمعه ششم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

بعضي آدم ها را نميشود داشت

فقط ميشود يک جور خاصي دوستشان داشت !

 

بعضي آدم ها اصلا براي اين نيستند که براي تو باشند يا تو براي آن ها !

اصلا به آخرش فکر نمي کني

آنها براي اينند که دوستشان بداري

 

آن هم نه دوست داشتن معمولي نه حتي عشق !

يک جور خاصي دوست داشتن که اصلا هم کم نيست ...!

اين آدم ها حتي وقتي که ديگر نيستند هم

 

در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد :)

این آدم هـــــــــا شهــــــریوری هستــــــــــن ^_^

 

 


[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]
 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

اسمش را میگذاریم دوست مجازی ...

اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته...

خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد ... وقت میگذارد برایم...

وقت میگذارم برایش...

نگرانش میشوم...

دلتنگش میشوم...

وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد میشودمطمئن میشوم که حقیقیست... هرچند کنار هم نباشیم...

هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم...

من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد

 

بدون ربط: حس آپیدن نیست!!!!!!! :|

 

بدون ربط 1 : داش سیاوش!!!! تفلدت مبارک!!!! ایشالا 120 ساله بشی البت در کنار خانواده و دوستان!!!!

 

 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392

 لينك مطلب

 

 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

دنیا 19 ساله از یزد، آماده ی ازدواج با یک پسر خوب!

 

 

بدون ربط: می خواستم بعد مدت هایه کوشکولو در مورد خودم بیاپم!!! آمما خوردیم به این مطلبه!!!!!! ایشالا بزودی می آپیم! بالاخص در مورد کنکور!!!!!

پ.ن: خخخخخخخخخخ

پ.ن 1 :


[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]
 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

دلـــم مـــیـــلـــرزد...

نـــکند این فـــاطمیه هم بگذرد و مـــن..

هـــنوز نـــرسیده باشـــم دستانـــم را بالا می آورم

و آنها را می ســـپــارم به مـــادر پهلو شکسته مان...

و دستانـــم ... پُر شده اند از عطر یاس

دلـــم قرص میشود که دستانـــم در دستان مـــادرم است امــا...

اضطرابی در دلـــم است که نــکند آنقدر بــد باشم

که رهـایــم کند و بـگـویــد جای دسـتـان تــو در دسـتـان مـن نیست

خــدایــا کـمـکم کـن لـیـاقــتـــ

دستــان پــر مــهــر مـــادر پهلو شکسته مان را داشته باشم.

 

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت

 

التماس دعا


 

 نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392

 لينك مطلب

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺁﺭﺍﻣﺘﺮ، ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﺎخ

 

ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ

 

 

شکرت خدا

 

و

 

تسلیت

 

 نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392

 لينك مطلب

شد 18 سال!!!!

این رسمش نیستا!!!!

اما

 

شکرت خدا

 

 

 نوشته شده توسط محمود در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

دیگــه نمیگیـم: "گشتـــــم...نبـــــود!!نگـرد ...نیســت"!!!

.

.

.

بـــــذارصـــــادقـانـــه بگـــیـــم! گشتیـم... اتفــاقــا بــود!

فقــط... مــــال مـا نبـــود!!!

شمــا بگــردیـد

 

 نوشته شده توسط محمود در شنبه هفدهم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

مجازی شـادیم

مجازی عاشق می شویم

مجازی همدیگه رو دلداری میدیم

اما . . .

واقعی تنهاییم

واقعی درد میکشیم

واقعی از عشقهای مجازی لطمه می بینیم . . .

 

 نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

اینجا صدای آهنگهای پاپ لس آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده اند…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر 36 میلیون جمعیت ندارد…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر ، لرزه بر تن دشمن بیاندازد…

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری ، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا کسی نمی داند، مهدی زین الدین ، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر محمد نوبخت را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا روسری ها هر روز کوچتر می شود و مانتو ها هر روز کوتاهتر و تنگتر...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا بعضی دخترها پسر شده اند، و بعضی پسرها دختر شده اند، بعضی مردان بی غیرت شده اند، بعضی زنان بی حجاب شده اند...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا دیگر کسی، احترامی برای چفیه شهدا قایل نیست...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا عده ای از مادعای عهد را فراموش کرده ایم، زمان ندبه و سمات را گم کرده ایم...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا برای زیبا سازی شهرها، میلیونها هزینه می شود اما برای تعویض سنگ قبر فرسوده شهدای گمنام بودجه ای نداریم ...

اینجا ایران قرن 21 است!

اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقت به مسلخ مصلحت می رود...!!!

اینجا ایران قرن 21 است!

روشن فکر ها ی نامرد تمامی مقدسات شیعه را به سخره میگیرند و توهین های رکیکی میکنند ، اما وقتی داخل هواپیما میشوند و هواپیمایشان تکان شدیدی میخورد با صدای بلند فریاد میزنند : یا ابالفضل ...

اینجا ایران قرن 21 است!

 

 نوشته شده توسط محمود در یکشنبه یازدهم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،

ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر

اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی

شبیه تو بود ...»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...

 

 نوشته شده توسط محمود در سه شنبه ششم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

جايي که ياس هست و کسي بو نمي کند

جايي که بغض هست و کسي رو نمي کند

جايي که دست شير خدا بسته مي شود

کس احترام ساحت بانو نمي کند

اينجا مدينه است که جز مردم اش کسي

آتش به آشيان پرستو نمي کند

وقتي که بيت وحي پر از شعله مي شود

ديگر لگد که رحم به پهلو نمي کند

اينجاست مادري که قريب دو ماه و نيم

از زخم شانه ، شانه به گيسو نمي کند

 

 نوشته شده توسط محمود در یکشنبه چهارم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

گاهی اوقات باید شیرجه بری کف اتاق

یه سجده درست و حسابی بری

بگی خدایا

من چی دارم...

هرچی دارم از خودته

منو به نعمت هایی که بهم دادی متکبر نکن...


 

 نوشته شده توسط محمود در شنبه سوم فروردین 1392

 لينك مطلب

 

بسم رب الزهرا

 

یعنی میشه همینطوری که دارن اعلام میکنن:

آغاز سال شمسی یک هزار و...

یکدفعه این صدا رو بشنویم که میگه:

"ألا یا أهل العالم أنا الإمام القائم

ألا یا أهل العالم أنا الصمصام المنتقم

ألا یا أهل العالم إن جدی الحسین قتلوه عطشانا

ألا یا أهل العالم إن جدی الحسین طرحوه عریانا

ألا یا أهل العالم إن جدی الحسین سحقوه عدوانا"

ان شاالله. . .

 

 نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه سی ام اسفند 1391

 لينك مطلب

درباره

به نام خدا
سلام به همه. من محمودم و بیست و اندی ساله. (مثلا) دانشجو. امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد. ممنون که به وبلاگم سر زدین.

ما سعی می کنیم بگذریم!!! شما هم بگذرین!!!!

استجابت به صدق دل است نه عبادت!!!!

گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو بِبَری و بگویی خدا…..بزرگ است...
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت

Google Pagerank Checker Tool